![]() |
![]() |
|
|
کمکم کن
خودت گفتی کمکم میکنی منتظرم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:29 توسط نا نجیب |
|
|
کاسه سر گویی میخزذ بر تشک عربده ها
خون دماغ بدن سرد مرا میمکد جغد سیه چرده کابوس شما گام تو می پیچددر سکوت خفه پنجره ها لاشی معتادی می مکد بازدم پیر مرا جیوه را مینوشم از گلوگاه نر اینه پشت درم کاتری میرقصد روی سرخ و سیه شاهرگم.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 11:51 توسط نا نجیب |
|
|
دیگه حتی حالمم نمیپرسه
ازش گله ندارم حق داره من یکم زود رنج و خستم شایدم چون همیشه بوده پرو شدم بهش گفتم کجایی گفتم دلم تنگ شده براش بهش یاد اوری کردم یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمت اما گفت هر وقت حوصلم سر میره یادش می افتم گفت میاد اینجا و متنام و میخونه اما هیچی نمیفهمه گفتم برام دعا کن خیلی سرد و با تمسخر گفته بود امشب برات دعا میکنم و من گریه کردم این روزها کار دیگه ایی جز گریه کردن ندارم اما این تازه اولشه ۵شنبه برا همیشه دارم برمیگردم ایران میون ادمایی که هیچی از این زن مرده نمیدونن فقط احتمالا میخوان سراغ همسری را بگیرند که دیگر نیست و من مات که چه بگویم و این تازه اول ماجراست و این تازه اول گریه هاست و شروع بازی جدید این روزگار و من خسته تر از قبلم....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 16:56 توسط نا نجیب |
|
|
شروع ضبح لحظه ها کفن و دفن تو با من
شکوه تیغ خیانت حوالی گردن حدود ساعت یک در پزشک قانونی نگاه ثامت من بر ملافه خونی پرونده مکفی خود ازاری به شعر ساکت من سرایت هاری... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 13:11 توسط نا نجیب |
|
|
زندگی زرد است
ابی بود قبل از اینکه بشاشم بهش... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 13:7 توسط نا نجیب |
|
|
کاش ادما نصف ماهی خاویار داشتن
کاش منم اول ادم میشدم بهدم مثل ماهی با خاویار شاید اونجوری حرفامو رک بهت میزدم منو ببخش که مجبورم دورت بزنم فرار کنم اونم با همدستی کسی که تمام امیدت واسه نگه داشتن من بودن مامانو میگم دستت براش رو شده بزار رک بگم دیگه حتی نمیخواد ببینتت هم زندگی من و به اتیش کشیدی هم زندگی خودتو انقدر بدبختی داری که نمیخوام نفرت مامان و ددی بشه قوز بالای قوز احتمالا تا فرودگاه میای احتمالا مثل هر دفعه کلی التماس میکنی که زود بیام اما من میدونم این دفعه دیگه رفتنم برگشت نداره ببخش اگه زود کم اوردم ببخش اگه بیشتر از این نتونستم با بدبختیات کنار بیام ببخش اگه گذاشتم بدبخت ترم کنی ببخش.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 16:12 توسط نا نجیب |
|
|
حکم طلاق و صادر کردی
دقیقا مثل ۶ ماه پیش که حکم عقدم و صادر کرده بودی با همون تحکم فقط از خدا صبر میخوام دارم دیوونه میشم برای این زن خسته یکم دعا کنین همین... |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 16:54 توسط نا نجیب |
|
|
۲ماه پیش به پشتیبانی مادرم با هزار تا قسم ازم بله گرفتی
قرار شد برای هم ترمز نباشیم تو با من به اهدافت رسیدی و می رسی اما اقای عاشق تمام اهداف من و از بین بردی حالا من با پشتیبانی خدای خودم بدون قسم دنده عقب گرفتم... بدرود... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 14:56 توسط نا نجیب |
|
|
ضربه های چوب حراجی که روی میز قمار بر بدنم میخورد را پیشاپیش حس میکنم...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 22:9 توسط نا نجیب |
|
|
حالم به هم میخوره از فرشته های الکی
این همه از ما بهترون قدیسای دروغکی... |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم دی 1388ساعت 18:14 توسط نا نجیب |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1390 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 |
|
RSS
|